خونه

Wednesday، September 21

گنه کرد در بلخ ...

داغ عشقش تو دلم بود ولی جگرم سوخت...

آوارم

سونامی قلبمی ؛ رخ بنما تا بمت شوم .

بازی


تو اون بازی که می گفتم من از اول به تو باختم
چقد توی خیالاتم تو آغوشم تو رو ساختم 

تو اون بازی که تو بردی همه برگای من سر بود
واسه تو اول قصه ؛ واسه من نای آخر بود

تو داشتی بازی می کردی ولی من بازی می خوردم
تو حتی خاطرت هم نیست که من هر لحظه می مردم

درو از ریشه می کردی منم هی دونه می کاشتم
تو داشتی بازی می کردی من از جون مایه می ذاشتم

تو اون بازی که می کردیم مث بختم سیاه بودم
یه احساسی بهم می گفت که جای اشتباه بودم

من از اون حرکت اول خراب خنده هات بودم
تو داشتی مهره می چیدی منم مات نگات بودم