خونه

پنجشنبه، اسفند ۱۹

گل یا پوچ

بعد از رفتنت ؛
تو شدی گل من شدم پوچ ...

لفافه گویی های مدیری

تو توی مدرسه هندسه چند میشدی مستشار؟ هرم مگه نمیدونی چیه بچسب به راس 
هرم مستشار ....آه
پ.ن : مهران مدیری هم داره با دمب خ.ر بازی میکنه گمونم همین روزا ممنوع الهمه چی بشه 

سه‌شنبه، اسفند ۱۷

سانسوریسم

انجمن اسلامی دانشگاه میخواست فیلم تایتانیک رو واسه بچه ها نمایش بده دوتا عرزشی 
اومدن به برو بکس کامپیوتری ها گفتن بیاین شما واریدن یه جاهایشو کات اوت کنین بعد 
هرجا از فیلم که صحنه داشت یاروا عرزشیها دستشون رو میگرفتن جلو چشاشون از لا 
انگشتاشون نیگاه میکردن و میگفتن : اینجاش حذف شه ... اونجاشم حذف شه...الخ 
آخر سر وقتی فیلمو نمایش دادن فقط کشتی رو نشون میداد اونم از بیرون ؛ فیلم شد کلن 
بیست و دو دقیقه مک ... ست شد با روز پیروزی جمهوری اسلامیشون 

پنجشنبه، اسفند ۱۲

لک زدگی

دلم لک زده همچین سگی ؛
واسه یه سیگار دو نفره نصف ، نصف رو در رو تو سکوت با جنس مخالفم همین الان...

چهارشنبه، اسفند ۱۱

یه مدت دل و دماغ طنز رو نداشتم

به یارو میگم تو چه جور ژنی داری که دست و پاهات مثه پشت قاشق برهوته از مو ،
ولی رو سینه ات عین پرزای قالی شونصد شونه پر مویه ؟
میگه : آخه بابا هه تنظیم نکرده بود ، اول ریخت رو قالی بعد با قاشق جمم کرد ریخت سرجاش

تموم شد

زمستون تموم شد روسیاها هنوزم روسیاهن ...
آفتاب در اومد پرنورتر ، طلایی تر ، رخشان تر از همیشه
آزادی یه حس وصف ناپذیره چه خاصه که زودتر از موعد باشه
تموم شد... کاش ما که این ور میله ها هستیم هم آزاد شویم