خونه

پنجشنبه، اردیبهشت ۸

محکوم

حکم کردي دل ؛
زندگيم بود يه آس
گذاشتم وسط
بريدي ، دل بريدي
من زندگي مي کردم تو بازي...

چهارشنبه، اردیبهشت ۷

اندر احوالات خلقت نخستين

خدا آدم و حوّا رو گذاشته بود بر آفتاب خشک شن که يهو حوّا داد ميزنه : خدا خدا بيا ...
خدا از خواب قيلوله اش پا ميشه مياد ميگه : چطه ؟ ملکوت رو گذاشتي رو سرت ؟ اينجا خونه ي
خالتون نيست که عرشه ... بنال ؟ 
حوّا : آدم يه ذره گل از وسط پام ورداشت گذاشت لا پا خودش
خدا : حالا که اينجور شد کاري ميکنم تا آخر عمرش واسه پس دادنش ، بهت التماس کنه پدسگ

منشاء : پيامک از ديار باقي

سه‌شنبه، اردیبهشت ۶

همچي تميز مي شد از هر چي خاطره ي بده

کاش مي شد يه وقتايي مغزمون رو شست ، چلوند ، پهن کرد بر آفتاب

بد بوي پر خاصيت

داشتم جدول شرح در متن حل مي کردم نوشته بد بوي پر خاصيت حرف اولش در اومده "کاف"
درستم هست آخه سوال اون ستون هم هست بالابر خودرو يعني چي خب ؟ عمديه يا جدوله
ميخواد منو حل کنه ؟

نواي تار

خشک موي و خشک چوب و خشک پوست.........از کجا مي آيد اين آواي دوست ؟

مولانا

انسانهاي بيضوي چگونه بوجود آمدند

زماني که گل آدم را مي سرشتند ، فرشتگان ملکوت هرکدام مامور ساخت يک عضو مي بودند .
همه ي اعضا ساختشان طول مي کشيد الا تخم ، که راحت با کف دست گرد مي شد .
بعد از مونتاژ هزاران تخم اضافه آمد ، فرشتگان به خدا گفتند : با اين تل تخم چه کنيم ؟
خدا گفت : آب بريزيد سرش و از اينها دوباره آدم بسازيد .